|
|
|
|
|
بعضی دردها همیشگی ست. همیشه با آدم می ماند. با ساعت ها و ماه ها روانکاوی هم دوا نمی شود. اینجور دردها را باید بگذاری یک گوشه ی قلبت. باید بگذاری به حال خودشان باشند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:54 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 0:1 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو شده. فکر کردم لابد باید بیایم و بنویسمش اینجا !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 21:0 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی وقت ها شده که نوشتن ، تنها درمان دردهای من بوده. که برای دل خودم نوشته ام. و آن را حتی برای نزدیکترین دوستم هم نگفته ام که آن وقت بشود اسمش را درددل گذاشت و آرام و آسوده شد کمی. نه اینکه اهل درددل کردن نباشم ، برعکس. گاهی وقت ها اما یک چیزهایی هست که باید برای خودت نگاهشان داری. مثل آن شیرینی های خوشمزه ای که می گذارند بالای کمد که بچه ها دستشان نرسد و بماند برای مهمان....... درددل های من تلخ ست البته ! مزه ی شیرینی نمی دهد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 19:16 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
تازگی ها یاد گرفته ام که بگذارم آدم ها خودشان باشند. مطابق با معیارهای خودشان.
حال خوبی دارم حالا !!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 19:26 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
ترس ندارد که !
دل بده به زندگی ! همین . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 20:53 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
باید که توانست !
می توانم !!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 20:47 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 0:0 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
آزمودم عقل دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
مولوی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 23:57 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
گلچين روزگار عجب خوش سليقه است/ مي چيند آن گلي كه به عالم نمونه است
هر گل كه بيشتر به چمن مي دهد صفا/ گلچين روزگار امانش نـمي دهد * از کجاست؟ نمی دانم.... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 20:31 توسط نازنین
|
|
||